یکدفعه یه تصمیم آنی گرفتم دستمو گذاشتم روی صورتش کشیدم روی لباش کنار گوشش و بعد دستمو آوردم پایین روی قلبش
قلبش داشت از جا کنده میشد میخکوب شده بود معلوم بود ازم توقع نداره و من ضربه آخر رو زدم نیم خیز شدم و لبم و چسبوندم به لباش و بوسیدم فک میکنم خودشو خراب کرد چون اصلا هیچ حرفی نزد فقط توی همون تاریکی فیلم گفت بلند شو بریم
این اولین تماس بدنی من با یه پسر بود و آتیش به جونم انداخت
نمیدونم چه صیغه ایه بخاطر خاطات و اتفاقات بچگیم من خیلی هات بودم طوریکه از ۱۵ سالگی هر شب خودارضایی داشتم
بعد جداییم از مهران خیلی ضربه خورده بودم سال آخر تموم شد کنکور دادم و منتظر نتایج شدم دولتی قبول نشدم با خانوادم رفتیم شمال و از جواب دانشگاه آزاد خبر نداشتم روزی که نتایج اعلام شد زنگ زدم به دوستم گفت قبول شدی یادمه گوشی شوهرعمم دستم بود و چون آنتن نمیداد رفته بودم رو سقف ماشین وایساده بودم و میون قطع و وصل شدنا فهمیدم دانشگاه قبول شدم از خوشحالی بالا پایین میپریدم پدر مادرمم کلی ذوق کرده بودن
برچسب:
نویسنده: آدرین محمودی