خرید بک لینک
توی یه خانواده کوچیک توی شمال شهر تهران بدنیا اومدم پدر و مادر عاشق هم بودن جز خودم یه برادر بزرگتر داشتم. کل خانواده با هم رابطه خوبی داشتیم تنها چیزی که گاهی ازارم میداد این بود که حس میکردم مادرم برادرم رو از من بیشتر دوستداره و البته پدرم هم نسبت به برادرم با من مهربونتر بود بنابراین خیلی اذیتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 22:09

گفتم بخاطر چهرم خیلی مورد توجه ادمها قرار میگرفتم حتی دختر بچه ها حتی پیرمردها مطمئنا همیشه این توجه ها خوشایند نیستمثلا یادمه یه پیرمردی توی محل بود که من خیلی دوستش داشتم توی عالم بچگی بهم میگفت بیا خونم بازی کن منم نمیدونستم چی به چیه میرفتم منو میشوند روی پاهاش و از زیر بهم دست میزد اولین بار کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 22:09

روزها از پی هم میگذشت و ما توی خونه جدید بودیم نزدیک فصل امتحانات بود کلاس سوم راهنمایی بودم که قرار شد مامانم بره و چند روزی پیش مادربزرگم باشه من کلاً یه خاله دارم دوتا پسر داره و دو تا دختر که جریاناتی که گفتم مربوط به دختر و پسر خاله کوچیکم بود بنا شد مادرم بره ودر عوض پسرخاله و دختر خاله بزرگم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 22:09

اینو یادم رفت بگم با مهران دو سه باری سینما رفتم توی سینما دستشو میذاشت روی پام و آروم سعی میکرد دستشو بیاره بالاتر و من هرسری دستشو بلند میکردم میذاشتم روی پای خودش تا اینکه بار آخری که رفتیم سینما این کارو کرد منم متعاقبا دستشو بلند کردم که گفت مگه میخوام چیکار کنم که اینکارو میکنی منم هیچی نگفتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 22:09

موقع ثبت نام دانشگاه متوجه شدم با دو تا از همکلاسیای هنرستانم یکجا قبول شدیمو از اول چسبیدیم به هم کلاسا شروع شد البته اسمش دانشگاه رفتن بجای سرکلاس رفتن میرفتیم بیرون و شیطنت میکردیم گاهی اتو هم میزدیم و شماره میگرفتیم ولی با کسی دوست نمیشدیم یه روز که منتظر اتوبوس دانشگاه بودم ۲ ۳ تا از پسرای اون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 22:09

حسابی سرخورده شده بودم پیشنهاد زیاد داشتم چندتاییم خواستگار که همرو ندیده رد میکردم تا اینکه ترم حدید شروع شد توی یکی از اوتو زدنامون با یه پسر آشنا شدم به نام علی ، از من ۵ سال بزرگتر بود ازم خواست با هم دوست بشیم و شمارشو داد قیافه خوبی داشت اما بیشتر از قیافش تعریفای از خودش باعث میشد جذبش بشم داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 22:09

این روزا فرصتی دوباره به خودم و خیلی های دیگه دادم

با خودم مهربون تر شدم:)

پچ پچای ذهنم کم تر شده

و

آرامشم بیشتر...

خدایا شکرت

برچسب: گاهی باید به دور خود یک دیوار,گاهی باید به دور خود,گاهی باید به دور خود دیوار,گاهی باید به دور خود یک,گاهی باید به دور خود دیواری کشید,گاهی باید دل به دریا زد, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 19:49

و سفر یک روزه ام به شمال از همین ساعت و دقیقه و ثانیه آغاز میشود:)

برچسب: لبخند,لبخند ژکوند,لبخند زندگی,لبخند تو,لبخند زیبا,لبخند شعر,لبخند مونالیزا,لبخند خدا,لبخند رخساره,لبخند مهدی ساکی, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 19:49

اگه کسی به یادتون نیست و به یادش هستید از حالا به بعد میتونید وانمود کنید که نیستید حتی اگه هیچ وقت، واقعن نتونید به یادش نباشید.

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 1:04

راز بی نیازی بریدن از همه چیزه. از مال دنیا بگیر تا تموم آدما. اونجاست که تازه دنیات یکم رنگ میگیره.

برچسب: از رازهای معشوق بودگی,از رازهای موفقیت,رازهایی از مردان,رازهایی از زنان,رازهایی از زندگی,رازهای از مردان,رازهایی از هدیه دادن گل,رازهایی از دنیا,رازهایی از جن,رازهایی از نماز, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 23:36

خدا رویاهای مارو از ما نگیره

با اونا میشه خوابید

میشه زندگی کرد

برچسب: رویاهای رسولانه,رویاهای دم صبح,رویاهایت را دنبال کن,رویاهای,رویاهاتو از دست نده,رویاهای غرق شده,رویاهایی که رویا نیستند,رویاهای صادقه, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:41

همین الان یهویی:)

بعدا نوشت: همه دنیا هم که تنهات بذارن

همین که یکیو تو زندگیت داشته باشی که پایه همه تصمیمای یهوییِ دونفرست کافیه :)

برچسب: جمکران,جمکران خرافات,جمکران پخش زنده,جمکران چیست,جمکران قم,جمکران ایران,جمکران سایت,جمکران شعر,جمکران عکس,جمکران خادم افتخاری, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:39

زندگی جیره مختصری است.

مثل یک فنجان چای

و کنارش عشق است

مثل یک حبه ی قند!

زندگی را با عشق

نوش جان باید کرد...!

#سهراب_سپهری

برچسب: زندگی,زندگی و دیگر هیچ,زندگی خصوصی,زندگی در آمریکا,زندگی چیست,زندگی پس از مرگ,زندگی زیباست,زندگی نامه, ای,زندگی نامه,زندگی شیرین, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:39

خیلی مونده تا بفهمیم اگه کسی میگه "عزیزم" دلیل بر این که دوسمون داره نیست و اگه کسی نمیگه "عزیزم" دلیلی بر این که دوسمون نداره نیست!

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,definition,l,like clockwork,meme,es6, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 21:51

صفحه بندی